سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
 کلبه تنهایی




نویسندگان



آثار تاریخی یک عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات
   1   2   3   4   5   >>   >





دخترک پاک

قربون دستای پینه بستت.....آخی نگاهت دلمومی شکنه......ازچشمات آرزوهاتومی خونم میدونم تنهایی تو .......عشق زندگی آرزوهای بزرگ یعنی رویاهای قلب پاک وبی آلایش تو ای دخترک مظلوم وپاک.......آرزوهاتوفریادبزن.......حتماخداکمکت می کنه تاقلب شکستتو جمع کنی وبچسبونی..........شایدخداحکمتی داره.......میدونی توحسرت زندگی ماهاروداری من حسرت چشمای معصوم وقلب پاک تورودارم



 



[+] نوشته شده توسط مریم در 6:32 عصر | نظر |







خیلی سخت

خیلی سخت توگلوت بغض داشته باشی نتونی گریه کنی حرف بزنی .........خیلی سخته وقتی کساییودوست داری......ولی نتونی تحملشون کنی ....وقتی میری کلبشون می گن وقتی توهستی خونمون غوغاست چرااینکارومی کنی نمی فهمن بااین حرف دل عشقشون چقدرمی شکنه حتی ممکنه خودکشی کنه........چقدرسخته زندگی کردن:((



[+] نوشته شده توسط مریم در 9:10 عصر | نظر |







یادش بخیر روزی که ممیگفتم دلم شِکستَنیست



با اِحتیاط حملش کنیدمواظب دل شیشه ایم باش تا نشکند ازدرون قلبت بیرون بریزد.......

اکنون دیــــــــگّر شِکست

هرجور مایلی حملش کنید..می خوای دلشکسته را دوربریزی؟! پس دستانت پرازخوشی دستانت دردنکن خورده هایش هم ازروی زمین دلت جمع کن به بیرون دلت بریزتاخاطراتمان رایادنیاوری غم تکه دلت رابگیرد.........((دلنوشته قلب بی روحم))


 


 




[+] نوشته شده توسط مریم در 1:18 عصر | نظر |







نگاه کن..........باگوشه چشمان خیالیت شایددرگوشه ای مرادیدی

نگاه کن باگوشه چشمانت لباسم راپوشیده ام تو برگردی لباس زیبایم راتن کردم تاتو شایددرخیالت مرادیدی بالباسهایم درچشمانت درخیالت بدنباشند


 




[+] نوشته شده توسط مریم در 12:25 عصر | نظر |







به ایست فقط لحظه ای حرکت نکن.....

به ایست فقط لحظه ای حرکت نکن......به من نگاه کن همه چیزم بی رنگ شده زندگیم قلبم نگاهم ...........حتی گلی که خودت بهم داده بودی .....خون گریه می کنه آخرین قطره اشک چشماش داردبی رنگ می شودمثل من وزندگیم



[+] نوشته شده توسط مریم در 8:37 عصر | نظر |







دلتنگتم جانکم

یادش بخیرروزی که پریدی کنارم گفتی بگوسیب تاعکستوبگیرم بگذارم توخاطرات زیبامون......گفتم سیب وازمن عکس یادگاری خاطرات راگرفت دلم هوری ریخت ترسیدم ازروزگار بی مرام تا روز پایان خاطراتم راپرازگلایه و بی مرامی نکند........خاطرات حفظ کردم می ترسیدم ازروزی که ازمیان بردارد عشقمان را جزبی مرامی نگذارد....ترسم بی جانبود این بی مرامی سراق ماهم آمد ....فاز عشقمون فازشکست قلبم شد....دلتنگتم جانکم


 




[+] نوشته شده توسط مریم در 12:26 عصر | نظر |







لبخند

 


لبخند ازبارش مدام چشمانم گریخته درکوچه های بن بست نمی یابمش.............تنهایادگاری لبخندهایم خاطراتم درعکسهای کودکیم هست


 




[+] نوشته شده توسط مریم در 10:17 عصر | نظر |







جبران خلیل جبران

 



یک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده‌ای؟»


 گفت: «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی‌شوم.»


 دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چون‌که من هم مزة این لذت را چشیده‌ام.»


 گفت «فقط کسانی که تن‌شان از کاه پر شده باشد این لذت را می‌شناسند.»


 آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.


 یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.


 هنگامی که باز از کنارِ او می‌گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه می‌سازند.


                                          




[+] نوشته شده توسط مریم در 1:38 عصر | نظر |







خیلی سخت

خیلی سختِ نگه داشتن بغض به خاطرغرورت............مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه . . .دوسش داری می خوای فکرکنه قلب شیشه این ازسنگ.......ولی آخرش وقتی میره توچشمات نگاه می کنه چیکه چیکه اشکات روی گونه ها تو خیس میکنه!.............



[+] نوشته شده توسط مریم در 1:43 عصر | نظر |







حادثه!!!!!!

  دستانم، روی صفحه ی حوادثِ این کلیدها، میچرخند و حادثه هایی میسازند، که نه میشود گفت شان، نه میشودبی خیال، خوب نیستم ... و امیدوارم که «شما» خوب باشید ..... !!خیلی بدتوروزهای عید خوب نباشی دلت پرکینه باشه..........چرا نمی تونم ببخشم آخه باخودم قرارگذاشتم توسال جدیدکینه هارو باجاروی فراموشی بریزم بیرون ولی جاروی فراموشیم خراب شده نمی تونم غم وکینروبیرون کنم...............کاش حادثه ای ساخته نمی شد که نشودگفت


 



[+] نوشته شده توسط مریم در 6:11 عصر | نظر |



   1   2   3   4   5   >>   >
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد

طراح قالب : میهن تم